
چاره ای بر من دلداده کنید
راهی و ساکن میخانه کنید
چشم بیدار مرا خواب کنید
ذره عقل مرا اب کنید
من در این عشق نیم جامه درا
من در این حال نیم شاه و گدا
لحظه ای با منش همراه کنید
دل بیمار مرا شاد کنید
ساده رفتم به سراغ حافظ
ساده دیدم ان دو چشم نافذ
سعدی و حافظ من باز کنید
سوز شیرین مرا ساز کنید

بی خبر امد و بی دعوت ماند
و زچشمم همه حرفی را خواند
دل من بود که بی پروا راند
عشق شیرین تو را در سر خواند
عقل خود را همه ور می کوبید
دل بجز عشق تو چیزی نشنید
سایه مرگ مرا میپایید
و گلم هیچ زدردم نشنید
من همان مرغک وحشی بودم
همه اینجا به شکارم بودند
اتش عشق تو در بندم کرد
ناز چشم تو خریدارم کرد
سال نو مبارک
دیگر جایی برای سکوتم نمانده است
فریادی در گلوست
صدایی در درونم ناله میکند
بر سر دوراهی رسیده ام
بر سر انتخاب
ارزش هایم بی ارزش شده است
دل گاهی از تپش می ایستد
و بعد چنان تپشی میگیرد که سینه را میسوزاند
گذشته پایم را سست میکند
شبی دوباره در راه است
گرچه در این راه نور میبینم
یا شاید شبه نور
صدایم میلرزد
نگاهم در بدر است
قدرت کلامم از دست رفته است
از یادبرده ام که چگونه در این راه افتادم
انگار کسی هدایتم کرد
باشد، بر سر دوراهی می ایستم
تا خودش بیاید و بازهم هدایتم کند
چیزی به انتخاب نمانده است
تا کنون هرگز اینگونه امواج نگرانی احاطه ام نکرده بود
به دل هم که نمیشوداعتماد کرد
این را در دوراهی قبلی اموختم
به عشقی دوباره نزدیکم
این همان چیزی است که اعتراف نکرده بودم
این یعنی خود ترس
کاش می دانستی
که زندگی سنگین تر از عشق من و توست
کاش می دانستی
که زندگی تلخ تر از درد دوری ماست
کاش میدانستی
که زندگی دردناک تر از انتظار وصال است
سالهاست که در انتظارت هستم
سالهاست که به امید بازگشتت شاد میشوم
سالهاست که زندگی فقط با خاطراتت سپری میشود
انقدر زمان گذشته که دیگر نه من ان من قبلی ام و نه تو.
این راه ما را به کجا خواهد برد؟
دیگر ارزوی دیدار مجددت تبدیل به رویایی دور دست شده است.
انقدر دور که حتی گذشته را هم تحت تاثیر قرار میدهد
گاهی فکر میکنم همه چیز در خواب بوده.
پنهان نمیکنم گاهی انتظار شیرینی است
حتی گه گاه ان قدر شیرین می شود که ارزوی تمام نشدنش رادارم
اما لحظه ها کوتاه است
کوتاهتر از دمی و بازدمی
همه ترسم از این است که شیرینی وصال هم تا این اندازه زودگذر باشد.
شاید به همین دلیل هجران را تحمل می کنم
حتی در تخیلم هم بودن با تورا به تصویر نمی کشم.
زیرا در فکر هم حضورت انقدر قوی است که نبودت ویرانه ام کند
نمی دانم تا پایان راه چقدر مانده
اصلا نمیدانم پایان راه کجاست
حتی نمیدانم بر سر دو راهی کدام جاده را انتخاب کردم
جاده وصال یا هجران
اماانتهای هر دو جاده می تواند شیرین باشد
زیرا خاطرات تو در هیچ جاده ای تنهایم نخواهد گذاشت
حتی اگر به غلط جاده ای دیگر را شروع کنم.
مرغ وحشی
به سویت که امدم ارام بودی و بی دغدغه
من ارام به سویت گام برداشتم تا ارامشت بر هم نریزد
غافل از این که تو خود از این ارامش خسته بودی
ارامشت را کنار گذاشتی و به دنیای پرهیاهوی عشق گام نهادی
با تمام توان و انرژی ات می دویدی
من به دنبالت دویدم تا مانعت شوم
اما پاهایم بسیار ضعیف تر از تو بود
تو می رفتی و من حتی به گرد پایت نمیرسیدم
فریاد کشیدم اما صدایم دیگر برایت موسیقی ملایمی بود در شبهای تنهاییت
فغانم را نمیدیدی
هر چه من بیشتر دست و پا میزدم تو بیشتر فرو میرفتی
چگونه می توانستم به تو بگویم که تو ان نیستی که من میخواهم
نه،بهتر بگویم، من ان نیستم که تو میخواهی
نه توان شکستنت بود و نه تاب اندوهت
من خود را به اب و اتش زدم اما تو مستعد این شکستن بودی
تلاش کردم دیگری را جایگزین خود کنم
اما چه کنم که نه تو تحمل این جانشینی را داشتی و نه من قدرت دور شدن
هنوز هم نمیدانم که تا کجا خواهی رفت
اما در پایان راه .... مرا ببخش
گه گاه خاطرات چه اتشی بر جان میزنند
خاطره یک شب بارانی و پنهان شدن از ترس سرما
خاطره ایستگاه اتوبوس
خاطره خیابان .خاطره تلفن
خاطره تنها دیدار میان من وتو
خاطره اشکهای من و صدای گرم تو
خاطره لرزیدن صدایت از خشم
خاطره شبهایی که تا صبح من بودم و صدای تو و شعرهایت
خاطره دوستت دارم گفتنی که دلم را لرزاند و وجودم را سوزاند
خاطره تهدیدت به تنها گذاشتنم
دیدی ، تو مرا تهدید کردی و من تنهایت گذاشتم
وقتی برگشتم نه من ، من بودم و نه تو...
چه ساده مرا بخشیدی
واقعا بخشیدی؟
هنوز هم صدایت گرمای قلبم را تضمین میکند
کلامت با همه تلخی و سردی هنوز هم ارامم میکند
تو به من یاد دادی دوست داشتن ها همیشه یک معنا نمیدهند
تو به من یاددادی میشود کسی را دوست داشت فقط برای دوست داشتن
ومن چه شاگرد ترسویی بودم در برابر شجاعت دل استاد
کسی چه میداند شاید رفتنم هم ماجرای ترس بود
از تو که دور شدم اندک اندک انرژی ام تحلیل رفت
و چه به موقع پیدایم کردی تا دوباره زنده ام کنی
و تو هم نمیدانی که اگر مبارزه کنم برای پیدا کردن خودم خواهد بود
من در میان تمام ان خاطرات گم شده ام
مرغ وحشی
بهم کمک کنید
ضمنا از دوستانی که من رو قبلا میشناختن خواهش میکنم حرفی از بلاگ اصلی من یا اسم من نزنن
متشکرم